توبه نامه--فجر چشمانت
معصیت عمر مرا برده به غارت..چون کنم؟
دست و پای نفس خود در بند غفلت بسته ام
خود بگو با این همه جرم و جسارت...چون کنم؟
فعل های من گواه ظلم و عصیان من است
شامل عفوت نگردم...با حقارت ...چون کنم؟
فطرتم را دست بازی غرایز کرده ام
گر تو از رحمت نبخشی...با خسارت..چون کنم؟
در تمام عمر من..در انتظارم بوده ای
با خلاف وعده ام در انتظارت..چون کنم؟
وعده داد عمر خود را با عبادت سر کنم
با عدوی خویش گشته یار..یارت..چون کنم؟
در حوادث بی قرار روزگارم بوده ای
تو پناهم دادی ..و من در فرارت...چون کنم؟
مستی دنیا و لالایی خواب غفلتم
کفر کردم،مانده ام روز زیارت..چون کنم؟
از تمام دار دنیا توبه ای مانده مرا
گر تو این توبه نگیری...پس به نارت چون کنم؟
گر خیانت در امانت کردم اما عفو کن
با تبسم های بی مهر و شمارت چون کنم؟
باز هم امیدوار عشق تو..بر در زدم
در زمستان داغ هجرا بهارت چون کنم؟
باز کردی در ..و دیدی باز یارت...چون کنم..؟
===================================
قسم به فجر که چشمان تو خودش فجر است
دلم به روضه ی دوری..همیشه در زجر است
حیات بی تو برایم وجود عین ممات
گمان نمی برم این عشق.رنج بی اجر است
قسم به لیل.که از لیل چشم تو جاری ست
قسم به شمس.که بی شمس تو شب تاری ست
قسم به عصر..که بی تو هممیشه در خسران
و مصر بی تو برایم..تداعی کنعان
قسم به نور وجودت..به اشک تو سوگند
که گرگ های زمان..اعتقادمان خوردند
و قلب قوم و قبیله اسیر جغد هوس
و دزد های ایمان..یقینمان بردند..
الا که یوسف مایی....چرا نمی آیی...؟؟
مهین اسدی

.jpg)


بی خود شده عشق، بداند که یکی بود وعلی بود
این وبلاگ فقط واسه حمایت ازشاعران جوون همچنین ارائه اشعاراهل بیت (ع) برای استفاده عموم پایه گذاری شده